أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )
58
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )
( 1 ) خازم بن خزيمه دامادى داشت « شوهر خواهرش بود » نامش « عبدويه كردا » از مردم خراسان بود . اين مرد ميان دو صف براى جنگ تن بتن ايستاد . مغيره شخصا به جنگش رفت . عبدويه شمشير خود را بر خود مغيره فرود آورد . كلاه خود از سر مغيره فرو افتاد ولى او بنوبت خود شمشيرش را بر گردن « عبدويه » زد . اين شمشير تا ريهى عبدويه را دريد . در اين هنگام خازم بن خزيمه را ديدم از شدت جزع و افسوس ريشهاى خود را مىكند . عفو اللَّه بن سفيان از قول پدرش كه در جنگ بود مىگويد : - به خدا من در آن روز جنگى نكردهام من پانصد تن از همراهان مغيره را ديدم كه خود را به آب زده بودند . خازم بن خزيمه بحيلههاى سياسى و نظامى پرداخته بود . گروهى از سپاه خود را در دامنهى كوه گذاشته بود تا موضع گرفته بودند . در اين هنگام كودكى را ديدند كه از دور جيغ مىكشد . - خازم بن خزيمه به اهواز آمد . اهواز را گرفت : اصحاب مغيره وقتى اين فرياد را شنيدند به كشتىها نشستند و از دحيل گذشتند و بر روى كشتى خودشان علامت صلح نصب كردند .